قرآن ناطق(عج)

198 - مشخصات سنی کودک و ارتباط آن با خدا

نویسنده : زهرا رستگار

مشخصات سنی کودک و ارتباط آن با خدا   در رابطه با پیدایش حس مذهبی کودکان بررسی های روان کاوان نشان می دهد که این امر مربوط به ماه های قبل از چهار سالگی و حتی در برخی کودکان از حدود سنین 2 یا 3 سالگی هم دیده شده است. به همراه رشد و افزایش […]

مشخصات سنی کودک و ارتباط آن با خدا

 
در رابطه با پیدایش حس مذهبی کودکان بررسی های روان کاوان نشان می دهد که این امر مربوط به ماه های قبل از چهار سالگی و حتی در برخی کودکان از حدود سنین 2 یا 3 سالگی هم دیده شده است.
به همراه رشد و افزایش سن این احساس علنی می شود آن چنان که در شش سالگی می توان به عیان تظاهرات مذهبی و علاقه به انجام دادن رفتار های مذهبی را در کودک دید . کودک از شش سالگی علاقه های مذهبی نیرومندی دارد . دوستدار حرف زدن با خداست ، امری که والدین غیر مذهبی از آن عصبانی هستند و نگران هستند که چرا این علاقه را به معنویت بروز می دهد و البته معلوم نیست که همین عشق و علاقه به او باقی و برقرار بماند و برای روشن شدن وضع او باید مدتی منتظر ماند ، مذهب در سنین مختلف برای کودکان معانی مختلفی دارد ولی دنیای آنها از حدود شش سالگی دنیای عشق و محبت ، احترام به خدا ، ستایش و نیایش او و احساس شرمساری در صورت تخلف از دستور خداست و حتی این امر در قیافه او هم پیداست . از حدود 8 سالگی به بعد شوق مذهبی او بیشتر ، به مسائل مذهبی علاقه مند تر و به عبارت دیگر متدیّن تر می شود.
سعی دارد کاری را انجام دهد که به گفته والدین و مربیان او مورد رضای خداست . از حدود چهار سالگی کنجکاوی سراسر وجود کودک رافرا گرفته و سبب آن می شود که با حقایق درباره جهان آشنا شود ، این آشنایی ها خود منجر به مبدأ جویی و قبول خدا خواهد شد و این مرحله سن طبیعی برای پذیرش خداست .
کودک در این سن این احساس را دارد که هیچ چیز بدون علت پدید نمی آید و چنین احساسی می تواند اساس همه داوری های او باشد . کودک چهار ساله به والدین خود وصل است . پدر خود را بزرگ و مهم می داند و تلقی او از خدا این است که او هم چون پدرش ولی بزرگتر است! او حتی خداوند را مانند عضوی از اعضای خانواده خود به حساب می آورد و سؤالات او این طرز فکر را نشان می دهد . او ممکن است عکس زیبایی ولی عجیب و غریب را عکس خدا تصور کند و به آن صورت معبودی بدهد و البته چنین توصیفی بیشتر اوقات او را راضی می کند. مفهوم خدا و صفات او تا شش سالگی هنوز امری ریشه دار نیست ولی از حدود 7 سالگی خدا را مقامی قدرتمند می شناسد که ارزشی بالاتر از ارزش والدین دارد و می خواهد که با دستورات او آشنا شود . صفات خدا تا حدودی برای او آشنا ست ولی جنبه هایی چون ازلی و ابدی بودن برایش نامفهوم است و هم باید دانست که او هنوز با جنبه های محسوس آشناست نه به مسائل مجرد و ذهنی.
بررسی ها نشان می دهند که کودکان از حدود سه سالگی علاقه زیادی به دعا و سرودهای مذهبی دارند و از تکرار آن بخصوص اگر همراه با آواز های جمعی باشد بسیار لذت می برند . کم کم از حدود 6 سالگی ارتباطش با خدا به صورت حرف زدن و درخواست کردن است . این نکته هم شایان ذکر است که نوع درخواست کودک، صورت مادی دارد مثل خوردنی ها، اسباب بازی ها ، لباس و … . توقعات او از خدا این است که مثلاً امروز باران بیاید تا او به مدرسه نرود یا باران نیاید تا اسباب بازی های او خیس نشود . گاهی دعای او در این رابطه است که خدا کاری کند که او بچه ی خوبی باشد ، کاری نکند که پدرش او را کتک بزند یا بر خلاف خواست خدا کاری انجام ندهد . در مواردی هم دعای کودک خنده دار است مثلاً چون پدرش را خیلی دوست دارد دعا می کند که او زود تر بمیرد تا به بهشت برود و این طرز فکر حدود5-6 سالگی در کودک وجود دارد . یا مثلاً یکی از آرزو های او این است که خدا را ببیند و در کنارش بشیند ، با او حرف بزند ، دوست او شود ، با او به آسمان ها پرواز کند و غیره. تصور کودک درباره خودش این است که همواره زنده خواهد بود و اینکه روزی برسد که او هم بمیرد ، برایش تصوری دشوار است. کودکان سه ساله به زحمت می توانند معنی مردن را بفهمند و از اینکه فردی را به خاک می سپارند برایش مسأله است و چنین صحنه ای ذهن او را مغشوش و خود را با ده ها علامت تعجب مواجه می سازد . تصور مرگ معمولاً برای بزرگسالان است و حساب می کند که افراد باید پیر شوند تا بمیرند اندیشه ی عمومیت مرگ و اینکه گاهی کودکان و نوجوانان را هم شامل می شود برای او غم انگیز است .
اینکه بهشت چیست و جهنم چیست ، کودک از آن آگاهی ندارد . صرفاً بر اساس شنیده ها این تلقی وجود دارد که مثلاً بهشت باغ زیبایی است و در آن انواع خوردنی ها از قبیل شکلات و میوه و اسباب بازی کودکان خرد سال وجود دارند . در آنجا می توان تاب بازی کرد ،دوچرخه سوار شد ، می توان دوید ، جهید و حیاط آن وسیع است پر از درخت است می توان در آنجا قائم باشک بازی کرد و حتی مخفی شد و… .
از دوزخ و جهنم تصوری جز مقداری آتش بر روی هم انباشته ندارد . هرگز گمان نمی کند که او هم روزی در این آتش خواهد افتاد . حتی این گمان را دارد که می توان به صورتی از آن طفره رفت ، می توان خود را از آن خلاص کرد و یا سوزش آن را به صورتی متحمل شد و… .
بخاطر بهشت حاضر است حرف پدر و مادر را گوش کند و اگر در یابد که اطاعت نکردن از مادر سبب ورودش به جهنم خواهد شد از آن می گریزد . ترس از جهنم او را وا می دارد که جداً راست بگوید و از دروغ پرهیز کند و نافرمانی نکند .برعکس طعم بهشت او را وا می دارد که جدا نماز بخواند ، عبادت کند ، خدا و پدر مادرش را دوست بدارد . البته سعی مادر باید این باشد که هراس از دوزخ قبل از هفت سالگی او را بی قرار نکند . البته در عین حال شوق لقای بهشت و زندگی در آن محیط با صفا و گریز از آتش دوزخ ، دقایقی از اوقات خود را به او مشغول خواهد داشت.
معنی مذهبی بودن طفل به صورتی نیست که در آن نظم و انسجامی و احیاناً اندیشه و تعلقی ببینیم . صورت عقلی گرفتن رفتار مذهبی کودک از 7 سالگی است که میتواند مطالبی را بفهمد و از آن سر در آورد .
قبل از این دوره بیشتر جنبه ها احساسی و نشان دادن همراهی و همگانی با والدین و دیگران را دارد .او به همراه والدین در سنین قبل از هفت سالگی نماز می خواند ولی بعید نیست که در وسط نماز به دنبال حشره ای راه افتد و اگر شرینی و شکلاتی نظر او را جذب کرد ، حرکت کند و آن را به دست آورد . در جلسات مذهبی شرکت دارد و مراسم و آداب را به جا می آورد ولی این امر مانع از آن نیست که به لذت های دیگر بچسبد و یا ادای فرائض دینی را به صورت بازی و تفریح در آورد . در سنین هفت سالگی این برایش پیش می آید که چرا دیشب در هنگام سحری خوردن او را بیدار نکرده اند و یا در ماه رمضان اصرار دارد که روزه بگیرد و سفارش و نصیحت پدر و مادر را در شکستن روزه نمی پذیرد و جداً خواستار ادامه آن تا وقت افطار است. اگر در حین نماز خواندن توجهش به شیرنی و شکلات جلب شود نمازش را قطع نمی کند و می کوشد تا پس از پایان نماز به آن برسد.
شاید این سخن بسیار عجیب به نظر آید که بگوییم طفل گاهی دارای حالت های مذهبی است ولی این امری است که واقعیت دارد . چنین حالتی در سنین قبل از چهار ممکن است صورت تقلیدی داشته باشد ولی از سنین حدود هفت به بعد کم و بیش صورت مستقلی را پیدا خواهد کرد.
او در میان جمع و حتی در تنهایی کلماتی را به صورت شکسته و بسته یاد گرفته زمزمه می کند. در مواردی با وضو گرفتن خود را آماده نماز خواندن می کند. رو به قبله می ایستد و اصرار دارد که بد نایستد ، از میزان منحرف نشود ، در حالی که چهار سالگی مادرش رو به قبله می ایستاد و او رو به مادر.
در سنین قبل از هفت، اعمال مذهبی انجام می شود ولی بیشتر دارای جنبه احساسی و عاطفی برای خوشامد پدر و مادر است ولی پس از این سنین عبادات او رنگ و بوی عقلانی می گیرند ، چنانکه گاهی عمل خطایی را انجام می دهد و پشیمان می شود در این پشیمانی است که جداً توجه می کند و حتی ممکن است که گریه و ناله کند و اشک بریزد . او در سنین و موقعیتی نیست که بگوییم مناجاتی دارد و حالی، می توانیم بگوییم این امر از حدود 9 سالگی در کودکان دیده می شود و برای گناه خود احساس شرمندگی نزد خدا دارند . اگر کودک در یابد که عملش خطا و لغزش بوده است و عقوبت دوزخ و آتش را در پی دارد برای آن نگران می شود و اشک می ریزد و توبه آنها سببی صادقانه تر از توبه دیگران است.
تا قبل از حدود 7 سالگی دائم از مهر و محبت و لطف خدا بحث می شود و جنبه هایی که زائیده این احسان است ، چون آفریدن آسمان ، خورشید ، ماه ، زمین، ستارگان، میوه ها ، سبزی ها ، زیبایی ها ، پدر و مادر مهربان و …برای طفل بیان می شود . از حدود 7 سالگی کوشش مادر بر این است که خوف خدا را هم در دل او اندازد و ضرورت مجازات برای گناه را گوشزد نماید و بگوید همانگونه که خدواند برای خوبان مهر و عطا دارد برای بدان کیفر و عقوبت دارد . آموزش وظایف و سنن دینی بماند نماز از حدود هفت سالگی شروع می شود و مادر کوشش دارد که او را بدون اعمال خشونت ، وادارد تا رکوع و سجودی نماید. بدیهی است این کار برای کودک جنبه بازی و تفریح دارد ولی تکرار و مداومت در آن باعث می شود که او تدریجاً بدان خو گیرد ، از انجام آن احساس خستگی نکند و در سنین بزرگسالی از آن ناراحت نباشد . این امر تا حدود 10 سالگی ادامه پیدا می کند و دائماً کودک مورد ترغیب و تشویق است ولی از این سن چنانچه طفل از انجام وظیفه ی دینی امتناع کند برای او تأدیب است . در دیگر جنبه های مذهبی چون روزه طبعاً تا قبل از بلوغ شرعی باید جنبه استطاعت و قدرت او را در نظر گرفت ولی در دستورات مذهبی توصیه شده است که کودک از حدود 6 سالگی برای صرف سحری بیدار شود.
در مراحل مراقبت روحی سفارش شده :آنگاه که کودک زبان به سخن باز کرد ،کلمه «لا اله الاّالله» را به او تلفیق کنند و به او نماز بیاموزند .عبدالله ابن فضا چنین روایت کرده است : از امام باقر یا امام جعفر صادق شنیدم که فرمود: «هنگامی که کودک به سن 3 سالگی رسید کلمه توحید (لا اله الاّ الله ) هفت مرتبه به او تلفیق شود که بگوید و واگذاشته شود تا وقتی که به سن سه سال و هفت ماه و بیست روز رسید سپس به او گفته شود که هفت مرتبه « محمد رسول الله» بگوید پس از آن گذاشته شود تا چهار سال او تمام شود سپس به او گفته شود که هفت مرتبه « صلی الله علی محمد و آله» بگوید . در سن پنج سالگی از او سوال شود : دست راست و چپ تو کدام است ؟ چنانچه شناخت صورتش را رو به قبله بگرداند تا سجده کند. در هفت سالگی به او بیاموزند تا صورت و دستها را بشوید . در نه سالگی وضو به او تعلیم داده شود و امر به نماز گردد و در صورت تخلف ادب شود. پس هنگامی که وضو و نماز را آموخت ،خداوند عزّو جل ،والدین او را می آمرزد .انشا الله تعالی»
والدین گرامی نباید به این اندازه از مراقبت و پرورش اکتفا کنند بلکه باید قرآن را به فرزند خود بیاموزند و از حلال و حرام الهی آگاهش سازند ؛رسول گرامی اسلام(ص) و ائمه (ع) و رهبران راستین دینی را به او معرفی نموده و در حد فکر و استعدادش زندگی پر از معنویت آنها برایش تشریح کرده ، توضیح دهند . امام صادق(ع) فرمود: بچه تا هفت سال بازی می کند ، در هفت سال بعد قرآن می آموزد، و در هفت سال دیگر حلال و حرام را فرا می گیرد. و نیز آن حضرت فرمود: « برای آموختن حدیث ، معرفت ائمه (ع) و تشیع شتاب کنید و از یکدیگر پیشی جویید قبل از اینکه مخالفین بر شما سبقت گیرند و کودکانتان را بر مسلک خوشان در آورند.»
از مسائلی که می تواند تأثیر بسزایی در روح و روان کوردک داشته باشد ، مسأله نام گذاری است که پدر و مادر باید برای او نام نیکو بگذارند . مادران باید بدانند که چیزی بهتر از ادب نیکو برای کودک نیست . با پرورش روح ایمان در کودک ادب نیکو فعلیت پیدا می کند. مراقبت از روح و تربیت صحیح پس از آن است که مادر به عظمت روح پی ببرد و عامل نشو و نمای آن را بدند و به این حقیقت پی ببرد که کودک پیش از آنکه متعلق به کسی یا به خودش باشد ، متعلق به خداست، زیرا مخلوق خداوند متعال می باشد و بر اساس خواست خدا ،برنامه تکاملی روح و رشد مذهبی او را پی ریزی می نماید.
در اینجا به نکاتی چند که مادر ،قبل از برنامه ریزی باید به آنها توجه داشته باشد اشاره می شود:
1- مادر باید بداند به تربیت وجودی اقدام کرده که قوّه و استعداد خلیفة اللهی دارد و این قوّه در روحی است که منسوب به خداوند متعال می باشد.
2- تنظیم برنامه بایدمتناسب با رشد سنی و عقلی کودک بوده و نیز از تنوع برخوردار باشد تا روح فرزند را خسته نکند ؛ مثلاً اگر یک ساعت مطالعه کرده؛ ساعتی را به دیدار ارحام خویش بگذراند و ساعتی را به بازی مناسب بپردازد.
3- مادران عزیزکه برنامه تربیتی را تنظیم می نمایند ، باید نهایت احتیاط را در رفتار و کردار و گفتار خویش داشته باشند و نه تنها با سخن ، که با عمل ، فرزندان خویش را به صلاح دعوت کنند ، در غیر اینصورت برنامه ریزی آن ها چندان ثمره ای نخواهد داشت.
4- قبل از طرح هر برنامه ای ،مادر باید در شناخت کامل به جهات صلاح و رفتار آن داشته باشد، و فقط جهات صلاح آن را به فرد تحت تعلیم خود القاء نماید و او را نیز آگاه گرداند ، تا با معرفت به فواید آن برنامه وارد عمل شود.
5- آداب اسلامی ، حتی مسائلی که به نظر بعضی بی اهمیت است، باید در برنامه گنجانیده شود ،تا شخص تحت تعلیم را متعد بار آورد که به مقدسات مذهبی (کلی یا جزئی ) احترام بگذارد.
6- از آنجا که بدن،آلت و وسیله ای برای تکامل روح است و انسان به وسیله اعمال بدن خود را می سازد و حقیقت خویش را نشان می دهد ؛ بر مادران محترم است که رساله حقوق امام سجاد (ع) را به آنان در وقت مناسب بیاموزند تا به حقوق اعضا آگاه گردند و آنها را از مسیر ایمان منحرف نسازند و به قدر آنها پی ببرند.
7- برنامه ، باید طوری طرح ریزی شود که در شخص تحت تعلیم حالت اطاعت از خدا و اسلام و قرآن و احترام به خاندان رسول گرامی اسلام(ع) را بوجود آوردتا فردی صالح برای خود و جامعه خویش باشد.
پرسشهای مذهبی کودکان ، بیان کننده حالات روحیشان است.
سؤالات مذهبی کودکان عجیب است . پرسش های آنان حاکی از روح کنجکاوی آنها است . کودک می خواهد از آنچه که نمی داند سر در آورد و در یابد که جهان مذهب و ماوراء چیست ؟ چه بسیارند شک ها و تردید ها و یا علامت های ابهامی که در ذهن کودک جای دارند و او می خواهد که آنها را برای خود روشن کند. البته اگر مادر روشن و آگاهی داشته باشد ، آینده خوبی را می توان برای او پیش بینی کرد . سؤالات بسیار و متناسب رشد و فهم و درک کودک و هم به تناسب سن متفاوت است و برای نمونه در زیر به مواردی از آن اشاره می شود:
1- در شش سال اول: در این دوره نوع پرسش ها حتی با آنچه در هفت سالگی است ، فرق دارد.می گوید من از کجا آمده ام ؟ این اسباب بازی را چه کسی تهیه کرده است؟ حسین کجا رفت چرا؟ آسمان را چه کسی درست کرده است و چرا؟بابا مُرد کجا رفت؟ همان طور که ملاحظه می کنید مبنای پرسش ها روی مبداء و معاد است. کودک می خواهد ببیند که منشأ یک امر چیست؟فرجام آن چه می باشد؟این امر همان مسأله ای است که ما معتقدیم ریشه فطری و نهادی در افراد دارد.سؤالات بسیار و نشان دهنده عطش کودک است و گوش کردن به آن نیاز مند صبر و حوصله است. به نظر برخی از والدین این پرسش ها بی ریشه و بی حساب می آیند ولی اگر کمی تأمل کنند در می یابند که اینچنین نیست.سؤالات معرف رشد کودک و توجه والدین و مخصوصاً مادر به سؤالات و احترام به کودک، سبب ایجاد رشد مذهبی است.
2- در سنین هفت تا ده سال: از هفت سالگی به بعد کم کم تفکر منطقی در کودک رشد می کند و از این نظر سؤالات او عمیق و ریشه دار تر است . پرسش هایی که در مورد خداوند دارد حساب شده است و او هم به سادگی قانع نمی شود . خواستار آن است که پاسخ ها تا حدودی غنی تر باشند ، قاطع تر و استدلالی تر باشند. نوع سؤالاتشان از این قبیل است که مثلاً چرا خدا را نمی بینیم ؟ چطور خدا در همه جا است ؟ خدا چیست ؟ اگر خدا مثل ابر یا نور خورشید نیست پس چه می تواند باشد؟ خدا اگر ما را دوست دارد پس چرا ما را به جهنم می اندازد؟ آدم چطوری در قیامت زنده می شود؟ آیا در قیامت باز هم ما خانه داریم ؟ چرا نمی توانیم خدا را ببینیم ؟ آیا اینکار در قیامت امکان پذیر است؟ چرا خداوندبا ما حرف نمی زند؟ و… .سؤالات کودک بسیار است و تمام نشدنی ، وظیفه مادر است در حد امکان با پاسخ های قانع کننده او را راضی نماید . همچنین پرسش هایی که در رابطه با مرگ و معاد ، بهشت و دوزخ و مسائل عبادی مطرح می شود صادقانه پاسخ گوید و دور از هر ابهامی باشد.
3- در سنین جوانی : پر واضح است که در دوران نوجوانی رشد فکری و عقلی نوجوانان در وضع بهتر است .آگاهی و جهان بینی آنها به نسبت وسیع تر و طبعاً سؤالاتشان در این رابطه پخته تر و ریشه دار تر است .آنچه که ذکرش ضروری تر است این است که مبانی اعتقادی در طول مدت دوران قبل از نوجوانی باید در ذهنشان جای خود را باز کرده باشد . پاسخ هایی که به سؤالات کودکان در قبل از ده سالگی می دهیم در تشکیل این مبانی نقش فوق العاده ای دارد ، ضمن اینکه والدین کودک در ادای حقوق او ناچارند تا این سن حداقل دوره ای مختصر از اصول اعتقادی و راه و رسم عمل دینداری را به او بیاموزند.
فراموش نخواهیم کرد که در سنین نوجوانی سه مسأله در رابطه با مذهب برای فرزندان مطرح است:
1- پیدایش و حضور حس مذهبی و علاقه مندی به مذهب و تعالیم آن ،چانکه او را دلباخته به مذهب می کند.
2- پیدایش تردید در او راجع به آنچه که آموخته است و اینکه به صورت منطقی در پی تجدید نظر است تا صحت آن را مورد تأیید قرار دهد.
3- پیدایش سؤالات متعدد در ذهن او که بیشتر ناشی از همان تردید ها و رشد استدلال و منطق در اوست و او معمولاً به علت غرور و خودخواهی حاضر نیست آنها را در همه حال مطرح کند . مادر باید به صورت مستقیم و غیر مستقیم به سؤالاتش پاسخ گویدو او را وادارد تا آنچه را که در دورن دارد آشکار کند.

0 دیدگاه ارسال شده است

نظر خود را با ما در میان بگذارید