قرآن ناطق(عج)

141 - چه جاهایی به کودکان آزادی بدهیم و چه جاهایی ما تصمیم بگیریم

نویسنده : زهرا رستگار

چه جاهایی به کودکان آزادی بدهیم و چه جاهایی ما تصمیم بگیریم   برای پدر و مادری کردن، “احترام” کلمه ای حیاتی است ولی زمانی که صحبت از قرار دادن محدودیت برای کودکان می شود، این کلمه می تواند ما را گیج کند. کودکان نیاز دارند که در موقعیتهای زیادی به آنها استقلال داده شود […]

چه جاهایی به کودکان آزادی بدهیم و چه جاهایی ما تصمیم بگیریم

 

برای پدر و مادری کردن، “احترام” کلمه ای حیاتی است ولی زمانی که صحبت از قرار دادن محدودیت برای کودکان می شود، این کلمه می تواند ما را گیج کند.

کودکان نیاز دارند که در موقعیتهای زیادی به آنها استقلال داده شود و به انتخابهای آنها احترام گذاشته شود. در همین حین، آنها نیاز دارند که بدانند در جایگاه مدیریت و ریاست قرار ندارند و ما این موضوع را از طریق راهبری مهربانانه، مصمم و بااعتماد به نفسمان به آنها نشان می دهیم.

این که چگونه بین این نیازهای به ظاهر متضاد تعادل ایجاد کنیم ممکن است پیچیده به نظر آید. ما چگونه باید بفهمیم که چه زمانی بچه های ما حق انتخاب دارند و کی آنها به ما نیاز دارند تا برایشان این انتخاب را انجام دهیم؟

ای کاش زمانی که به بچه هایمان آزادی بیش از اندازه ای می دهیم و سبب می شویم که به صورت ناخوشایندی احساس قدرتمندی کنند، آنها می توانستند این مطلب را به ما بگویند ولی با وجود این که آنها احتمالا چنین کاری نخواهند کرد.

اما این احساسات ناخوشایند معمولا در رفتارهای کودک نمود پیدا می کند؛ یعنی وقتی آنها لجبازتر می شوند، نق می زنند، بی توجهی می کنند، دائما به ما می چسبند و یا مکررا ما را می آزمایند. آنها این کارها را تا زمانی که ما کمکی که بدان نیازمندند را به آنها بدهیم ادامه خواهند داد؛ یعنی تا زمانی که ما برای آنها تصمیم گیری کنیم.

احتمالا مسخره (و ناعادلانه) به نظر می آید که دادن آزادی انتخاب کردن به فرزندانمان می تواند سبب شود که آنها محدودیتها و قوانین ما را حتی بیشتر مورد آزمایش قرار دهند ؛ اما این حقیقتی است که ما با آن روبرو هستیم.

و ما با خودمان فکر می کنیم:” این به جای تشکرشونه؟!”

کودکان دو ساله فاجعه بار نیستند- آنها مردد و گیج اند، در عین حال که به نظر می رسد دوست دارند کنترل همه چیز را در دست داشته باشند، واقعیت داشتن این میزان قدرت برایشان ترسناک است و می تواند به شدت احساس امنیت را در آنها تضعیف کند.

اغلب تصمیم هایی که کودکان نمی توانند به راحتی بگیرند در ارتباط با “دوره های گذار” است.

این مطلب به نظر طبیعی می آید چرا که کودکان به خودی خود در یک دوره ی گذار بزرگ قرار دارند یعنی مرحله ی گیج کننده و متغیر رشد. مفهوم کوچکترین تغییر و دوره ی گذاری برای کودکان اینست که باید تعادل موقتی را که در زندگیشان به دست آورده اند کنار بگذارند و خود را با موقعیت جدید تطبیق دهند و وقتی در این دوران گذار ما به کودکان بیش از یک حق انتخاب کوچک می دهیم درواقع داریم آنها را دعوت به لجبازی کردن می کنیم.

در زیر مطلب را با یک مثال توضیح می دهم…

کودک 2 ساله ی شما به یک مهمانی دعوت شده و ناگهان به طرز غریبی درست وقتی شما دم در منزل میزبان رسیده اید پایش را در یک کفش می کند و نق می زند که : “من نمی خوام بیام!”

شما یکه می خورید و یا شاید هم کم کم عادت کرده اید که باید منتظر یک چنین رفتاری باشید. به خودتان می گویید: “خب، چه عجله ایه؟  بالاخره ما فقط برای این اینجاییم که به پسرم خوش بگذره. من نمی خوام ناراحت بشه.”

پس شما در طول زمانی که کودکتان در حیاط جلوی منزل میزبان پرسه می زند، در کنارش منتظر می مانید. شما برای فرزندتان صبر می کنید و صبر می کنید و باز هم صبر می کنید تا زمانی که به شما بگوید که آماده است چرا که شما قطعا دوست ندارید فرزندتان را در حالی که جیغ می زند بغل کنید و وارد منزل دوستتان شوید .

علاوه بر این، وارد شدن به آن مهمانی باید به انتخاب خودش باشد، درسته؟  ولی از آنجا که شما یک انسان هستید، تحملتان تمام می شود و آزرده می شوید (که معمولا علامتی است دال بر این که لازم است شما یک محدودیت وضع کنید). شما تلاش می کنید او را با توصیف دوست داشتنی بادکنک ها، بازیها و کیک خوشمزه، یعنی تمام چیزهایی که او دوست دارد، ترغیب به داخل شدن به منزل کنید ولی او کماکان مخالفت می کند.

شما در این لحظه باید…

الف) به صبر کردن و ترغیب کردن ادامه دهید و آزرده تر شوید.

ب) به خانه تان برگردید.

ج) به او بگویید که زمان رفتن به مهمانی فرارسیده و او را بغل کنید و به داخل منزل ببرید و احتمالا با عکس العمل شدیدا منفی او مواجه شوید.

د) به او یک حق انتخاب بدهید مثل این که می توانیم یا همین الان به داخل منزل برویم و یا سه دقیقه ی دیگر برویم. (یا شاید هم این حق انتخاب را که دوست دارد راه برود و خودش به داخل مهمانی برود یا بغلش کنیم و برویم) و سپس گزینه ی ج را به انجام برسانیم.

احتمالا به درستی حدس زده اید که من گزینه ی “د” را پیشنهاد می کنم. وقتی داخل رفتید پیشنهاد می کنم به کودک اجازه دهید که می تواند تا زمانی که دلش خواست روی پای شما بنشیند یا داخل مهمانی شود و بازی کند و احتمالا باید خودتان را آماده کنید که  استراتژی “د” را دوباره در زمان بازگشت از مهمانی تکرار کنید (چه لذتی!)

وقتی ما با آرامش برخورد کنیم معمولا بروز احساس ناراحتی کودکانمان در زمان کوتاهی به پایان می رسد و احساس آزادی می کنند که به کار دیگری بپردازند.

این مثال، من را به یاد یک قاعده ی تجربی در مقوله ی پدر و مادری می اندازد: ترس (یا حتی کمی عدم تمایل) از ناراحت کردن، ناامید کردن یا عصبانی کردن کودکانمان سبب می شود که دید درستی نداشته باشیم و روی قضاوت ما تاثیر منفی می گذارد.

والدینی که من می شناسم که در داشتن عملکرد قاطع در برابر کودکانشان مشکل دارند (حتی با وجودی که عقلا می دانند که کودکانشان چقدر به این قاطع بودن آنها نیاز دارند)  انسانهای مهربان و حساسی هستند که گاهی احساسات کودکانشان را بیش از اندازه به رسمیت می شناسند (اوهوم، قبول دارید که این مدل آدمها را خیلی خوب می شناسم؟ )

مگدا گربر اخطار داده بود که : “تردید، احساس گناه و گیجی والدین نسبت به جایگاهشان با سرعتی عجیب توسط کودکان درک می شود و مورد استفاده قرار می گیرد. گویا آنها برای این قضیه حس ششم دارند. هر گونه تردید والدین یک عکس العمل همراه با نق زدن از جانب کودک را موجب خواهد شد.

آیا ما چنین چیزی برای کودکانمان می خواهیم؟ قطعا خیر.

کودکان در برابر برنامه های ما مقاومت می کنند و مرتبا در برابر ما عصبانی و خشمگین می شوند و این همان آزادی ای است که آنها بیش از هر چیز دیگری به آن نیاز دارند. پس کار ما اینست که راهبران محکمی باشیم که می توانند در برابر طوفانهای احساسی کودکانشان آرام بمانند و آنها را درک کنند ولی تردید نکنند، عصبانی نشوند، ترحم نکنند و این احساسات را به خودشان نگیرند.

مگدا گربر می گوید: ” بسیار ساده تر است که به کودک بگوییم: باشه، هر کار دوست داری بکن. ولی با این جمله چه کار مفیدی انجام داده ایم؟ “

در زیر مثالهای دیگری را که معتقدم کودکان در این موقعیتها نیاز دارند که ما مهربان و محکم برخلاف انتخابهای آنها تصمیم گیری کنیم و نظر خود را به انجام برسانیم آورده ام…

آسیب رساندن به خود یا دیگران یکی از موارد بدیهی است. گاهی اوقات می توانیم به کودک پیشنهاد دهیم که به چیزی ایمن، مشت یا لگد بزند، پاهایش را به آن بکوبد یا کار مشابه دیگری بکند تا احساساتش تخلیه شود.همواره احساسات کودک را تأیید کنید هرچند این احساسات بیش از حد دراماتیک یا نامناسب به نظر آیند.

کشیدن اسباب بازی از دست دیگران به صورت مکرر معمولا نشانه ای است بر این که کودک تقاضای ایجاد محدودیت و قانون دارد و نیاز دارد که با ملایمت این کارش را متوقف کنید.

صندلی ماشین یکی از دلایل معمول کشمکش برای والدین است. من فکر نمی کنم کودکان از این که خودشان تصمیم بگیرند کی باید به داخل صندلی ماشین بروند و این که آیا از اساس باید داخل صندلی ماشین بنشینند یا نه احساس راحتی داشته باشند. آنها می توانند انتخاب کنند که دوست دارند خودشان داخل صندلی بنشینند یا ترجیح می دهند به آنها در این کار کمک کنیم.

انتخاب لباس باید حق ویژه ی کودکان تلقی شود مشروط بر آنکه این انتخاب منطقی باشد. من فکر نمی کنم درست باشد که به کودک اجازه دهیم با لباسی ناراحت، لختی یا نامناسب بیرون برود. از نظر من این کار اسمش “بی توجهی” است نه “احترام”.

ترک کردن کودکمان برای رفتن به جایی که نیاز داریم برویم باید از طرف کودک پذیرفته شود. دوباره تاکید می کنم که همیشه احساسات کودک را تایید کنید و به او اطمینان دهید که برمی گردید و سپس با آرامش از او جدا شوید. برای یک کودک شکنجه آور است که تکلیفش مشخص نباشد و در حالی که ما در رفتن تردید داریم تلاش کند که ما را مدت بیشتری کنار خودش نگه دارد.

اگر کودکان ما در یکی از این موارد محدودیتهای واضح و پایداری را که نیاز دارد دریافت نکند، احساس امنیت و آرامشش خدشه دار می شود که معمولا سبب می شود که محدودیتها و ممنوعیتها را حتی در سایر زمینه ها نیز بیازماید و زیرپا بگذارد.

اجرایی کردن این تعادل دقیق بین آزادی و محدودیتهای کودکان به هیچ وجه کار ساده ای نیست(خصوصا برای کسانی که دوست دارند به دل فرزندانشان راه بیایند) ولی این تصمیم های متعدد سخت که ما هر روز درباره ی کودکانمان می گیریم قطعا نشانه ی عشق ما به آنهاست و کودکان در قلبشان این موضوع را می دانند … و چقدر هم به آن نیاز دارند.

0 دیدگاه ارسال شده است

نظر خود را با ما در میان بگذارید